تبليغاتX
ستاره شبهای من

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

ستاره شبهای من

دردودل .قصه های نا نوشته.عکس.یادداشت روزانه


حيف از تو

افق هاي سبز:
حيف از تو اي مهتاب شهريور كه نا چار
بايد بر اين ويرانهء محزون بتابي
و زهر كجا گيري سراغ زندگي را
افسوس، اي مهتاب شهريور، نيابي
يك شهر گورستان صفت،پژمرده،خاموش
...
زينجا سرود زندگي بيرون تراود،
همراه گردد با بسي نجواي لب ها،
با لرزش دل هاي ناراضي هماهنگ،
آهسته لغزد برسكوت نيم شب ها،
واينست تنها پرتو اميد فردا

اي پرتو محبوس! تاريكي غليظست،
مه نيست آن مشعل كه مان روشن كند راه
من تشنه صبح دم كه دنيايي شود غرق
در روشني هاي زلال مشربش،آه
زين مرگ سرخ و تلخ جانم بر لب آمد...
(مهدي اخوان ثالث)


دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 توسط مهرنوش |

روزت مبارک مادر

تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته جهاني كه هرانساني تو اون خوشبخته خوشبخته
جهاني كه تو اون پول ونژادو قدرت ارزش نيست جواب هم‌صدايي‌ها پليس ضِد شورش نيست
نه بمب هسته‌اي داره، نه بمب‌افكن نه خمپاره ديگه هيچ بچه‌اي پاشو روي مين جا نمي‌زاره
همه آزاده آزادن، همه بي‌درد بي‌دردن تو روزنامه نمي‌خوني، نهنگا خودكشي كردن
جهاني را تصور كن، بدون نفرت و باروت بدون ظلم خود كامه، بدون وحشت و تابوت
جهاني را تصور كن، پر از لبخند و آزادي لبالب از گل و بوسه، پر از تكرار آبادي

تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرمه اگه با بردن اسمش گلو پر ميشه از سرمه
تصور كن جهاني را كه توش زندان يه افسانه‌س تمام جنگ‌هاي دنيا، شدن مشمول آتش‌بس
كسي آقاي عالم نيست، برابر با هم‌اند مردم ديگه سهم هر انسانِ تن هر دونه‌ي گندم
بدون مرزو محدوده، وطن يعني همه دنيا تصور كن تو مي‌توني بشي تعبير اين رويا


روز مادر را به تمامي مادران نگران سرزمينم تبريك مي گويم.اميدوارم تمام نگراني هامون به اميد به آينده فرزندانمون تبديل شه

یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 توسط مهرنوش |

نامه خداحافظی

اگر خداوند لحظه اي فراموشش شود و مرا عروسكي پارچه اي بپندارد؛و اگر اين چنين باشد كه براي مدتي كوتاه باز عمري ارزاني ام دارد؛به يقين حرفي در مورد آن چه كه بدان ها مي انديشم،بر زبان نخواهم راند و بي شك،انديشه خواهم كرد پيرامون حرف هايي كه مي بايست بگويم. ارزيابي خواهم كرد چيزها را،نه براي آن چه مي ارزند؛ولي خواهم سنجيد آنرا،براي معنايي كه مي دهند.




كم مي خوابم،اما روياي فراوان دارم.مي دانم براي هر دقيقه اي كه چشمان مان را مي بنديم،شصت ثانيه روشنايي را از دست مي دهيم.

گوش مي دهم زماني كه ديگران صحبت مي كنند و غرق لذت مي شوم از حرف ها؛بدان سان كه خوردن بستني شكلاتي برايم لذت بخش است.

اگر خداوند باز عمري به من هديه نمايد،ساده خواهم پوشيد و در زير نور آفتاب دراز خواهم كشيد و نه تنها پيكر خود را در برابر تابش آفتاب پهن خواهم ساخت،بلكه روحم را نيز در مقابل اشعه هاي خورشيد قرار خواهم داد.

خداي من؛اگر قلب داشتم،كينه و نفرت هاي خود را بر روي يخ مي نوشتم و در انتظار برآمدن خورشيد مي ماندم.بر روي ستاره ها،با روياي((ون گوگ))،ترانه هاي((بنديتي)) را نقاشي مي كردم و آوازهاي ((سرات))،ترنم شامگاهي و عاشقانه ي من با ماه مي شد.

با اشك هايم،گل هاي سرخ را آبياري مي كردم؛تا احساس كنم درد خارهاشان را...و مجسم كنم بوسه ي گلبرگ هاشان را.

خداي من؛اگر تنها لحظه اي عمر مي داشتم اجازه نمي دادم روزي بگذرد،بي آنكه به مردم نگويم((دوستتان دارم))؛كه من آن را دوست مي دارم.

همه مردان و زنان را متقاعد مي كنم كه به آن ها علاقه دارم و من،عاشقانه زندگي مي كنم با عشق.

به تمام مردم ثابت مي كنم چه قدر اشتباه مي انديشيده اند كه زماني كه پير مي شوند،نمي توانند عاشق شوند.آنان نمي دانند تنها زماني پير مي شوند كه دست از عاشق شدن بردارند.

به بچه ها بال هاي پرواز مي دهم،اجازه مي دهم تا پرواز را خود بياموزند.به پيرها ياد مي دهم كه مرگ از پيري نمي آيد،بلكه با فراموشي مي آيد.

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط مهرنوش |

باتوام.با تو خدا

با توام،با تو،خدا                        يك كمي معجزه كن

چند تا دوست برايم بفرست                  پاكتي از كلمه

جعبه اي از لبخند                             نامه اي هم بفرست

كوچه هاي دل من               خلوت شده است

قبل از اين كه برسم،دوستي را بردند

                                        يك نفر گفت به من باز دير آمده اي

                                دوست قسمت شده است



با توام،با تو، خدا                                یك دل قلابي

يك دل خيلي بد                        چقدر مي ارزد؟

من كه هر جا رفتم                          جار زدم

اين قلب حراج شده                          بدويد

يك دل مجاني                             یك لبخند

به همين ارزاني                     هيچوقت اما

                                 هيچكس قلب مرا قرض نكرد،

هيچكس دل نخريد

                                   با توام،باتو،خدا

بيا،اين دل من،پس مال خودت

من كه ديگر رفتم اما

                                                                   ببر اين دل را

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط مهرنوش |

سلام دوباره

سه ماهی میشه دیگه نه طراحی کردم و نه دست به قلموهای رنگیم زدم.میگن آدم نمیتونه از عشق و ذات اصلی اش دور بشه راست میگن.بی تابم برای یک بوم خالی.بی تابم برای طرحی نو .سه ماهی سخت و دلپذیر بود .کمی حالم بهتره.میخوام باز شروع کنم.نقاشی کنم و تو وبلاگم لذت ببرم.صفحه ایی که با تمام وجودم نقش می بنده.سلام دوستان .من برگشتم.اینجا خونه من و توست.

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 توسط مهرنوش |

داستان رز

در اولين جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بيابيم كه تا به حال با او آشنا نشده ايم، برای نگاه كردن به اطراف ايستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را ديدم كه با خوشرويی و لبخندی كه وجود بی‌عيب او را نمايش می‌داد، به من نگاه می‌كرد.

او گفت: "سلام عزيزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آيا می‌توانم تو را در آغوش بگيرم؟"

پاسخ دادم: "البته كه می‌توانيد"، و او مرا در آغوش خود فشرد.

پرسيدم: "چطور شما در چنين سن جوانی به دانشگاه آمده ايد؟"

به شوخی پاسخ داد: "من اينجا هستم تا يك شوهر پولدار پيدا كنم، ازدواج كرده يك جفت بچه بياورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمايم."

پرسيدم: "نه، جداً چه چيزی باعث شده؟" كنجكاو بودم كه بفهمم چه انگيزه‌ای باعث شده او اين مبارزه را انتخاب نمايد.

به من گفت: "هميشه رويای داشتن تحصيلات دانشگاهی را داشتم و حالا، يكی دارم."

پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحاديه دانشجويی قدم زديم و در يك كافه گلاسه سهيم شديم،‌ ما به طور اتفاقی دوست شده بوديم، ‌برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك می‌كرديم، او در طول يكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه می‌رفت، دوست پيدا می‌كرد، او عاشق اين بود كه به اين لباس درآيد و از توجهاتی كه ساير دانشجويان به او می‌نمودند، لذت می‌برد، او اينگونه زندگی می‌كرد، در پايان آن ترم ما از رز دعوت كرديم تا در ميهمانی ما سخنرانی نمايد، من هرگز چيزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد، وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پيش مهيا شده‌اش، آماده می‌كرد، به سوی جايگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمين افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی ميكروفون برگشته و به سادگی گفت: "عذر می‌خواهم، من بسيار وحشتزده شده‌ام بنابراين سخنرانی خود را ايراد نخواهم كرد، اما به من اجازه دهيد كه تنها چيزی را كه می‌دانم، به شما بگويم"، او گلويش را صاف نموده و‌ آغاز كرد: "ما بازی را متوقف نمی‌كنيم چون كه پير شده‌ايم، ما پير می‌شويم زیرا كه از بازی دست می‌كشيم، تنها يك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست يابی به موفقيت وجود دارد، شما بايد بخنديد و هر روز رضايت پيدا كنيد."

"ما عادت كرديم كه رويايی داشته باشيم، وقتی روياهايمان را از دست می‌دهيم، می‌ميريم، انسانهای زيادی در اطرافمان پرسه می‌زنند كه مرده اند و حتی خود نمی‌دانند، تفاوت بسيار بزرگی بين پير شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت يكسال در تخت خواب و بدون هيچ كار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی می‌تواند پير شود، آن نياز به هيچ استعداد خدادادی يا توانايی ندارد، رشد كردن هميشه با يافتن فرصت ها برای تغيير همراه است."

"متأسف نباشيد، يك فرد سالخورده معمولاً برای كارهايی كه انجام داده تأسف نمی‌خورد، كه برای كارهايی كه انجام نداده است"، او به سخنرانی اش با ایراد «سرود شجاعان»پايان بخشيد و از فرد فرد ما دعوت كرد كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پياده نمایيم.

در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، يك هفته پس از فارغ التحصيلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بيش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفت‌انگيز كه با عمل خود برای ديگران سرمشقی شد كه هيچ وقت برای تحقق همه آن چيزهايی كه می‌توانید باشید، دير نيست.

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 توسط مهرنوش |

رویا

یکشنبه یازدهم اسفند 1387 توسط مهرنوش |

روز عشق فرا میرسد

چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 توسط مهرنوش |



من مهرنوش هستم.متولد آبان .فصل برگ ریزان سال .عاشق نقاشی و ادبیات.

تو را به جاي همه كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفي كه آب مي شود دوست دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه كساني كه دوست نداشته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
براي اشكي كه خشك شد و هيچوقت نريخت
لبخندي كه محوشد و هيچگاه نشكفت
تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم
براي پشت كردن به آرزوهاي محال
به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم
تورا به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به خاطر دود لاله هاي وحشي
به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان
براي بفشيه بنفشه ها دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه كساني كه نديده ام دوست مي دارم
تو را براي لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم
تو را به اندازه ي همه كساني كه نخواهم ديد دوست مي دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم
تو را به اندازه ي خودت،اندازه آن قلب پاك دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه كساني كه نشناخته ام .دوست مي دارم
تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و براي نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي تمام كساني كه دوست نمي دارم دوست مي دارم

mehrsa_87@yahoo.com

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


بهترین کدهای جاوا و قالبهای زیبا در مینوس
  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

افراد حاضر در اين وب

خدمات وبلاگ نویسان جوان


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه