تبليغاتX
ستاره شبهای من

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

ستاره شبهای من

دردودل .قصه های نا نوشته.عکس.یادداشت روزانه


تو رازي و ما راز

 پرده، اندكي كنار رفت و هزار راز روي زمين ريخت.

رازي به اسم درخت، رازي به اسم پرنده، رازي به اسم انسان.

رازي به اسم هر چه كه مي داني. و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد.

و آدمي اين سوي پرده ماند با بهتي عظيم به نام زندگي، كه هر سنگ ريزه اش به رازي آغشته بود و از هر لحظه اي رازي مي چكيد.

در اين سوي رازناك پرده، آدميان سه دسته شدند.

گروهي گفتند: هرگز رازي نبوده، هرگز رازي نيست و رازها را ناديده انگاشتند و پشت به راز و زندگي زيستند. خدا نام آنها را گمشدگان گذاشت.

و گروهي ديگر گفتند: رازي هست، اما عقل و توان نيز هست. ما رازها را مي گشاييم. و مغرورانه رفتند تا گره راز و زندگي را بگشايند. خدا گفت: توفيق با شما باد، به پاس تلاشتان پاداش خواهيد گرفت. اما بترسيد كه در گشودن همان راز نخستين وابمانيد.

و گروه سوم اما، سرمايه اي جز حيرت نداشتند و گفتند: در پس هر راز، رازي است و در دل هر راز، رازي. جهان راز است و تو رازي و ما راز. تو بگو كه چه بايد كرد و چگونه بايد رفت.

خدا گفت: نام شما را مومن مي گذارم، خود، شما را راه خواهم برد. دستتان را به من بدهيد. آنها دستشان را به خدا دادند و خدا آنان را از لابلاي رازها عبور داد و در هرعبور رازي گشوده شد.

و روزي فرشته اي در دفتر خود نوشت: زندگي به پايان رسيد. و نام گروه نخست از دفتر آدميان خط خورد، گروه دوم در گشودن راز اولين واماند و تنها آنان كه دست در دست خدا دادند از هستي رازناك به سلامت گذشتند.

  

نويسنده: عرفان نظرآهاري

شنبه چهارم خرداد 1387 توسط مهرنوش |

قلب جغد پير شكست

جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و ردپاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لابلاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.

روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.

قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.

سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است.

جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.

خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ. 

 

جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست.

نويسنده: عرفان نظرآهاري

جمعه سوم خرداد 1387 توسط مهرنوش |

بستنی

پنجشنبه دوم خرداد 1387 توسط مهرنوش |

نیایش

 

خداي من
هزار و يك اسم داري و من از آن همه اسم " لطيف" را دوست تر دارم
كه ياد ابر و ابريشم و
عشق مي افتم.
خوب يادم هست از بهشت كه آمدم تنم از نور بود و پر و بالم از نسيم ، بس كه لطيف بودم
امّا زمين تيره بود كدر بود سفت بود و سخت.
دامنم به سختي دنيا گرفت و دستم به تيرگي اش آغشته شد و من
هر روز قطره قطره تيره ترشدم و ذره ذره سخت تر.

                              
من سنگ شدم و سد و ديوار .
ديگر آب از من عبور نمي كند .
حالا تنها يادگاريم از بهشت و از لطافتش
چند قطره اشك است كه گوشه ي دلم پنهانش كرده ام .
گريه نمي كنم تا تمام نشود ...
مي ترسم بعد از آن از چشم هايم سنگ ريزه ببارد.
يا لطيف: اين رسم دنياست كه اشك سنگريزه شود و روح سنگ و صخره ؟
اين رسم دنياست كه شيشه ها بشكند و دل هاي نازك شرحه شرحه ؟

                              
وقتي تيره ايم وقتي سراپا كدريم به چشم مي آييم و ديده مي شويم اما لطافت هر چيز كه
از حد بگذرد ناپديد مي شود.
يا لطيف : كاشكي دوباره مشتي...
تنها مشتي از لطافتت را به من مي بخشيدي تا مي چكيدم
مي وزيدم و ناپديد مي شدم مثل هوا كه ناپديد است مثل خودت كه نا پيدايي …
يا لطيف :
مشتي ... تنها مشتي از لطافت را به من ببخش.
آمين.
يا لطيف...             

پنجشنبه دوم خرداد 1387 توسط مهرنوش |



من مهرنوش هستم.متولد آبان .فصل برگ ریزان سال .عاشق نقاشی و ادبیات.

تو را به جاي همه كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفي كه آب مي شود دوست دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه كساني كه دوست نداشته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
براي اشكي كه خشك شد و هيچوقت نريخت
لبخندي كه محوشد و هيچگاه نشكفت
تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم
براي پشت كردن به آرزوهاي محال
به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم
تورا به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به خاطر دود لاله هاي وحشي
به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان
براي بفشيه بنفشه ها دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه كساني كه نديده ام دوست مي دارم
تو را براي لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم
تو را به اندازه ي همه كساني كه نخواهم ديد دوست مي دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم
تو را به اندازه ي خودت،اندازه آن قلب پاك دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه كساني كه نشناخته ام .دوست مي دارم
تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و براي نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي تمام كساني كه دوست نمي دارم دوست مي دارم

mehrsa_87@yahoo.com

RSS 2.0

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


بهترین کدهای جاوا و قالبهای زیبا در مینوس
  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

افراد حاضر در اين وب

خدمات وبلاگ نویسان جوان


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه