افق هاي سبز: حيف از تو اي مهتاب شهريور كه نا چار بايد بر اين ويرانهء محزون بتابي و زهر كجا گيري سراغ زندگي را افسوس، اي مهتاب شهريور، نيابي يك شهر گورستان صفت،پژمرده،خاموش ... زينجا سرود زندگي بيرون تراود، همراه گردد با بسي نجواي لب ها، با لرزش دل هاي ناراضي هماهنگ، آهسته لغزد برسكوت نيم شب ها، واينست تنها پرتو اميد فردا
اي پرتو محبوس! تاريكي غليظست، مه نيست آن مشعل كه مان روشن كند راه من تشنه صبح دم كه دنيايي شود غرق در روشني هاي زلال مشربش،آه زين مرگ سرخ و تلخ جانم بر لب آمد... (مهدي اخوان ثالث)
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
توسط مهرنوش |
من مهرنوش هستم.متولد آبان .فصل برگ ریزان سال .عاشق نقاشی و ادبیات.
تو را به جاي همه كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي كه آب مي شود دوست دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه كساني كه دوست نداشته ام دوست مي دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم براي اشكي كه خشك شد و هيچوقت نريخت لبخندي كه محوشد و هيچگاه نشكفت تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم براي پشت كردن به آرزوهاي محال به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم تورا به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم تو را به خاطر دود لاله هاي وحشي به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان براي بفشيه بنفشه ها دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه كساني كه نديده ام دوست مي دارم تو را براي لبخند تلخ لحظه ها پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم تو را به اندازه ي همه كساني كه نخواهم ديد دوست مي دارم اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم تو را به اندازه ي خودت،اندازه آن قلب پاك دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه كساني كه نشناخته ام .دوست مي دارم تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و براي نخستين گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي تمام كساني كه دوست نمي دارم دوست مي دارم